کدخبر : 527
دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۸:۳۱
198 بازدید
فاقددیدگاه

بررسی مناسبتهای خانوادگی در زندگی پس از مرگ

                   بررسی مناسبتهای خانوادگی در زندگی پس از مرگ

                   نویسنده : یاسر محمدی

                                                                    

چکیده

    یکی از مهمترین عوامل نگرانی و ترس انسان از مرگ این است که او نمی داند آیا مرگ عامل جدایی ابدی از خانواده است یا نه؟ آیا انسان می تواند پس از مرگ در کنار خانواده اش زندگی کند؟ آیا اعضای یک خانواده، در زندگی پس از مرگ هم می توانند همانند زندگی دنیوی، برای رفع گرفتاری ها از یکدیگر دستگیری کنند؟ آیا زمانی که مرگ باعث جدایی جسمی و مکانی بعضی از افراد خانواده از بعضی می شود، آنان می توانند همانند گذشته، به روابط خانوادگی خود ادامه دهند؟

در این مختصر، به بررسی این مسایل در کلام خدا و روایات حضرات معصومین (ع) پرداختیم و نتایج ذیل حاصل شد:

کسانی که در قید حیات دنیوی هستند باید به ارتباط خود با اموات، خصوصا پدران و مادران فوت شده، ادامه داده و در حق آنان نیکی و طلب استغفار کنند. اما هنگام برپایی قیامت انسان فقط به فکر خود و اعمال و سرنوشت خود است، و حتی از نزدیک ترین نزدیکانش هم فرار می کند. بلکه حتی آرزو می کند که ای کاش می توانست خانواده و خویشانش و تمام انسان ها را فدای رهایی خود از عذاب کند. در عین حال گروه مؤمنین به علت اعمال نیکشان دارای چهره های نورانی و مسرورند. و در بهشت، اعضای خانواده به شرط مؤمن بودن به هم ملحق می شوند. این الحاق ممکن است از نظر مکتب و درجه و مقام معنوی باشد، اما با توجه به اسناد معتبر اسلامی به نظر می رسد این الحاق جسمانی هم باشد.

کلید واژه

    خانواده. مرگ. قیامت. بهشت. اطفال. ایمان

مقدمه

    وقتی که عمر انسان به پایان می رسد و او خود را در آستانه مرگ می بیند، با توجه به عقاید، اعمال و رفتارش در دنیا، با کیفیت خاصی به استقبال مرگ می رود. انسان مؤمن و معتقد به معاد، با خوشحالی و سرور به استقبال مرگ می رود، چرا که آن را وسیله انتقال از زندان دنیا به دیار قرب معبود می بیند. اما انسان غیر مؤمن از روبرو شدن با مرگ اکراه دارد، زیرا آن را عامل جدایی از معشوق و معبود خود، یعنی دنیا و ما فیها می داند، و پس از عمری دلبستگی، اکنون خود را در آستانه فراق می بیند. و مسلم است که عامل این جدایی در نزد او منفور است.

یکی از مهمترین مسایلی که باعث تلخ شدن مرگ در کام بسیاری از افراد بشر ، حتی در بین شمار زیادی از دینداران می شود، جدا شدن از خانواده است. معمولا چیزی که هنگام مرگ عزیزان، بیش از همه ذهن انسان را به خود مشغول می کند و باعث نگرانی او می شود، این است که نمی داند: آیا مرگ به معنای جدایی ابدی است؟ آیا پس از مرگ ارتباط انسان با خانواده اش به کلی قطع می شود؟ آیا پس از مرگ، انسان می تواند بار دیگر در کنار خانواده اش زندگی کند؟

برای انسان بسیار سخت است که ببیند عزیزترین عزیزانش در کام مرگ گرفتار شده اند و دستشان از دنیا کوتاه است، و نتواند برای آنان کاری بکند. همین طور خیلی سخت است که انسان عزیزانش را در دنیا تنها بگذارد و خودش روانه دیار باقی شود. آیا زمانی که مرگ، بین انسان ها از دنیا تا جهان پس از مرگ جدایی می افکند، آنها می توانند در عین جدایی مکانی، با هم ارتباط داشته و به همدیگر خدمت رسانی کنند؟ آیا انسان می تواند در زندگی پس از مرگ، اعضای خانواده اش را شفاعت کند یا باعث تخفیف عذاب یا ازدیاد پاداش آنان شود؟ آیا دین و ایمان انسان در جواب سوألات فوق مؤثر است؟ آیا در این باب بین انسان های دیندار و بی دین و بین انسان های مؤمن و کافر تفاوت هست؟

طی این مقاله، جواب این سوألات را در کتاب خدا و روایات رسیده از پیشوایان دین مبین اسلام بررسی می کنیم.

روابط بین مردگان و زندگان

    برقراری و حفظ روابط با خانواده، اختصاص به دوران حیات دنیوی ندارد، بلکه پس از مرگ بعضی از افراد خانواده نیز، باید رابطه بین زندگان و مردگان خانواده حفظ، و این حق عظیم رعایت شود، به طور نمونه برخی از روایات به بیان مقامات کسانی می پردازد که پس از مرگ والدینشان در قید حیاتند، و به پدران و مادرانشان نیکی می کنند. رسول خدا (ص) فرمود:

« سید الأبرار یوم القیامه رجل بر والدیه بعد موتهما» 

    سرور نیکوکاران در قیامت مردی است که به والدین خود پس از مرگشان نیکی کند. (جوادی، آملی، ۱۳۹۲، ص۲۲۰)

    همچنین آن حضرت (ص) فرمود:

    «من زار قبر أبویه أو احدهما فی کل جمعه غفر له و کتب برا»

    هر کس قبر پدر و مادرش یا یکی از آنان را در هر روز جمعه زیارت کند، بخشوده می شود و از نیکوکاران به حساب می آید. (جوادی، آملی، ۱۳۹۲، ص۲۲۰)

و بر اساس پاره ای روایات عدم رعایت حقوق والدین پس از مرگشان، توسط فرزندان زنده آنان، موجب عقوق است، حتی اگر در دوران حیات آنان مراعات کرده باشند. امام رضا (ع) ضمن توصیه به دعا برای پدر، پس از مرگ وی، می افزاید:

    «فإنه روی أنه من بر أباه فی حیاته و لم یدع له بعد وفاته سماه له عاقا»

    روایت شده که هر کس در حیات پدرش با او نیکی کند، ولی پس از وفاتش برای او دعا نکند، خدا او را «عاق» نام می نهد. (جوادی، آملی، ۱۳۹۲، ص۲۲۶) 

    و امام باقر (ع) فرمود:

    « إن العبد لیکون بارا بوالدیه فی حیاتهما ثم یموتان لایقضی عنهما الدین و لایستغفر لهما فیکتبه الله عاقا»

    گاهی انسان در دوران حیات پدر و مادرش به آنان احسان و نیکی می کند، ولی پس از مرگ آنان را فراموش نموده، دین آنها را ادا نمی کند و برای آنها از خدا طلب آمرزش نمی نماید. خداوند چنین کسی را عاق والدین ثبت می کند. (جوادی، آملی، ۱۳۹۲، ص۲۲۶)

و امام زین العابدین (ع) فرمود:

    «إن العبد لیکون بارا بوالدیه فی حیاتهما ثم یموتان لایقضی عنهما دینهما و لایستغفر لهما فیکتبه الله عز و جل عاقا و إنه لیکون عاقا لهما فی حیاتهما غیر بارا بهما فإذا ماتا قضی واستغفر لهما فیکتبه الله عز و جل بارا»

    گاهی انسان در دوران حیات پدر و مادرش به آنان احسان و نیکی می کند، ولی پس از مرگ آنان را فراموش نموده، دین آنها را ادا نمی کند و برای آنها از خدا طلب آمرزش نمی نماید. خداوند چنین کسی را عاق والدین ثبت می کند. و گاهی انسان در دوران حیات پدر و مادر، نسبت به آنان عاق شده و از هر گونه احسانی درباره آنان دریغ می ورزد. چون مرگ آنان فرا رسد، قرض آنها را ادا می کند و برای آنها از خداوند مغفرت می خواهد، خدا او را جزء نیکوکاران به پدر و مادر ثبت می کند. (حیدری، نراقی، ۱۳۸۸، ص ۲۹۶)

همچنین برخی از روایات حاکی از آن است که انسان ها پس از مرگ، از برخی احوال بازمانگان خویش آگاه می شوند. برای مثال در حدیثی از امام کاظم (ع) وارد شده است که مؤمنان پس از مرگ، در نوبت های متوالی به زیارت باز ماندگان می آیند و کوتاهی و بلندی فاصله هر نوبت به منزلت معنوی آنان بستگی دارد. (سعیدی مهر، ۱۳۹۱، ج۲، ص۲۴۴)

    و پاره ای روایات حکایت می کند که اموات نیازهایشان را برای برآورده شدن نزد اهل و خویشانشان می آورند. از لب اللباب قطب راوندی نقل شده که: «در خبر است که مردگان در هر شب جمعه از ماه رمضان می آیند و هر یک از آنها به آواز گریان فریاد می زند که ای اهل من، ای فرزندان من، ای خویشان من، مهربانی کنید به ما با چیزی، خدا رحمت کند شما را، ما را به خاطر بیاورید، فراموش نکنید ما را، رحم کنید بر ما و بر غربت ما…» (قمی، ۱۳۹۲، ص۴۷)

خانواده در هنگامه رستاخیز

    در آستانه رستاخیز تحولات عظیمی در جهان رخ می دهد به گونه ای که عالم طبیعت یکسره ویران می شود و نظام کائنات در هم می ریزد و عالمی نو برپا می گردد. در این هنگام، زلزله ای بس مهیب و هولناک رخ می دهد که هیبت آن نزدیکترین روابط عاطفی میان انسان ها را می گسلد. (سعیدی مهر، ۱۳۹۱، ج۲، ص۲۸۱) چنان که می فرماید:

    «یوم ترونها تذهل کل مرضعه عما أرضعت و تضع کل ذات حمل حملها…» (حج، ۲)

روزی که آن را ببینند، هر (زن) شیر دهنده ای آن (طفلی) را که شیر می دهد فرو می گذارد، و هر آبستنی جنین خود را فرو می نهد…

    و در جای دیگر می فرماید:

«فإذا جاءت الصاخه یوم یفر المرء من اخیه و أمه و أبیه و صاحبته و بنیه لکل امرء منهم یومئذ شأن یغنیه» (عبس، ۳۷-۳۳)

    هنگامی که آن صدای مهیب بیاید، در آن روز انسان از برادر خود می گریزد، و از مادر و پدرش، و از زن و فرزندانش، در آن روز هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملا به خود مشغول می سازد.

«صاخه» از ماده «صخ» در اصل به معنی صوت شدیدی است که نزدیک است گوش انسان را کر کند، و یا به راستی گوش انسان را کر کند، و در اینجا به معنی «نفخه دوم صور» است. (مکارم، ۱۳۸۶، ج۲۶، ص۱۶۶)

شاهد بر اینکه این آیه مربوط به نفخ صور دوم است، اینکه اولا سخن از فرار انسان از نزدیکان به میان آمده که چنین چیزی در نفخ دوم موضوعیت دارد. ثانیا در آیات بعدی آمده است که انسان ها را در آن روز (روزی که فریاد بلند شنیده می شود) به دو گروه تقسیم نموده: گروهی بشاش و خندان، و گروهی گرفته و افسرده اند. (سبحانی، ۱۳۸۳، ج۵، ص۳۹۰) چنانکه می فرماید:

«وجوه یومئذ مسفره ضاحکه مستبشره و وجوه یومئذ علیها غبره ترهقها قتره اولئک هم الکفره الفجره» (عبس، ۴۲-۳۸)

    چهره هایی در آن روز گشاده و نورانی است، خندان و مسرور است. و صورت هایی در آن روز غبار آلود است، و دود تاریکی آنها را پوشانده است. آنان همان کافران فاجرند.

این صیحه چنان عظیم و تکان دهنده است که انسان را از همه چیز جز خودش، اعمالش و سرنوشتش غافل می کند. لذا بلا فاصله بعد از آیه «فإذا جاءت الصاخه» می فرماید: «یوم یفر المرء من اخیه و أمه و أبیه و صاحبته و بنیه».

    به این ترتیب، انسان نزدیکترین نزدیکانش را که برادر و پدر و مادر و همسر و فرزند هستند، نه فقط فراموش می نماید، بلکه از آنها فرار می کند، و این نشان می دهد که حول و وحشت قیامت آنقدر زیاد است که انسان را از تمام پیوند ها و علائقش جدا می کند. (مکارم، ۱۳۸۶، ج۲۶، ص۱۶۷)   

    وضع مجرمان در این هنگام، به قدری نگران کننده است که به فرار از نزدیکترین نزدیکانش بسنده نمی کنند، بلکه حاضرند برای نجات خود، عزیزان خود و حتی همه انسان ها را فدیه دهند. قرآن کریم می فرماید:

«… یود المجرم لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه – و صاحبته و أخیه – و فصیلته التی تؤویه – و من فی الأرض جمیعا ثم ینجیه» (معارج، ۱۴-۱۱)

    … فرد گنهکار (مجرم) دوست دارد که برای نجات از عذاب قیامت، فرزندان، همسر، و برادر و خویشاوندان نزدیک و همه انسان های روی زمین را فدیه بدهد.

پاسخ به یک اشکال

    ممکن است این سوأل به ذهن بیاید که در قرآن گاهی می خوانیم انسان تنها مبعوث می شود، نظیر آیات فوق و آیه ۹۵ سوره مریم: «و کلهم اتیه یوم القیامه فردا» و گاهی می خوانیم انسان همراه با رهبری که در دنیا پذیرفته، مبعوث می شود، مانند آیه ۱۸ سوره نبأ: «یوم ندعو کل أناس بإمامهم» و گاهی می خوانیم مردم دسته دسته و به طور فوج فوج وارد می شوند، مثل آیه ۷۱ سوره اسراء: «فتأتون أفواجا». دلیل این تفاوت ها چیست؟ که در پاسخ باید گفت: «دلیل این تفاوت ها آن است که از نظر فریادرسی انسان تنها است، یعنی مال و دوست و فامیل به درد او نمی خورد، و از نظر سرنوشت با رهبری که انتخاب کرده همراه است، و از نظر شکل و قیافه در میان گروهی که همکار و همفکر او هستند خود را می یابد. بنابر این ممکن است انسانی در شکل خاصی و در پشت سر رهبر خویش و در میان انبوه جمعیت باشد، ولی فریادرسی نداشته باشد و خود را تنها ببیند.» (قرائتی، ۱۳۶۰، ص۵۰۱)

 خانواده در بهشت

در متون اسلامی شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه فرزندان مؤمنان با پدران و مادران خود در بهشت قرار می گیرند. چنانکه حق تعالی فرموده است:

«و الذین آمنوا واتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم و ما التناهم من عملهم من شیء کل امرئ بما کسب رهین» (طور، ۲۱)

    و کسانی که ایمان آورده و فرزندانشان در ایمان پیرویشان کردند، فرزندانشان را به آنها ملحق می کنیم و از (پاداش) عملشان چیزی نمی کاهیم. هر کسی در گرو دستاورد خویش است.

    مفسران در تفسیر این آیه سه نظر متفاوت دارند:

الف – بعضی گفته اند که هر دو گروه اطفال و بالغان در آیه داخلند.

ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی قائل است به اینکه این آیه هم در مورد بزرگسالان است و هم اطفال. ایشان می گوید: «این بیان و این نوید بدان جهت است که فرزندان آنان در صورتی که بزرگ شده اند و ایمان آورده اند، به پاداش کار خودشان و نیز به احترام پدران و مادرانشان در بهشت به آنان ملحق می شوند و اگر کوچک باشند به اسلام و ایمان آنان حکم می شود.» (طبرسی، ۱۳۸۰، ج۲۸-۲۷، ص۹۲)

پاسخ به اشکال

ممکن است برای برخی این پرسش پیش آید که: «چگونه ممکن است فرزندان در ثواب و پاداش به پدران و مادرانشان ملحق شوند؟» که در پاسخ باید گفت: «آنان در باغ ها و بوستان های بهشت و قرارگاه زندگی به پدران و مادرانشان ملحق می شوند نه در پاداش و موقعیت معنوی.» (طبرسی، ۱۳۸۰، ج۲۸-۲۷، ص۹۳)

امیر المؤمنین (ع) از پیامبر گرامی (ص) آورده است که:

    «إن المؤمنین و اولادهم فی الجنه ثم قرأ هذه الآیه…»

 اهل ایمان به همراه فرزندانشان در بهشت خواهند بود، و آنگاه این آیه را تلاوت فرمود. (طبرسی، ۱۳۸۰، ج۲۸-۲۷، ص۹۳)

اطلاق کلمه «اولاد» دلالت می کند بر این که همه فرزندان (اعم از اطفال و بالغان) در بهشت در کنار والدینشان خواهند بود. البته با توجه به آیه این امر به شرط مؤمن بودن والدین و فرزندان محقق می گردد.

ب – احادیث بسیار وارد شده است که این آیه در باب اطفال مؤمنان نازل شده است که ایشان را با پدران خود به بهشت می برند.

۱- اطفال مؤمنین

از حضرت صادق (ع) آورده اند که فرمود:

«اطفال المؤمنین یهدون إلی آبائهم یوم القیامه»

 در روز رستاخیز اطفال اهل ایمان به سوی پدرانشان هدایت می گردند. (طبرسی، ۱۳۸۰، ج۲۸-۲۷، ص۹۳)

و علی بن ابراهیم از امام صادق (ع) روایت کرده است: «اطفال شیعیان ما را حضرت فاطمه (س) تربیت می کند و در قیامت به هدیه می دهد به پدران ایشان.» (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۷۷)

و ابن بابویه در فقیه به سند صحیح از امام صادق (ع) روایت کرده است: «چون طفلی از اطفال مؤمنان بمیرد، منادی در ملکوت سماوات ندا می کند که فلان پسر فلان مرد، اگر یکی از پدر یا مادر یا خویشان مؤمن ایشان مرده است به او می دهند که او را غذا بدهد، و الا به حضرت فاطمه (س) می دهند تا او را غذا بدهد تا یکی از پدر و مادر و اهل بیت مؤمن او بمیرد، پس فاطمه زهرا (س) به ایشان می دهد.» (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۷۸)

و همچنین به سند صحیح از آن حضرت (ع) روایت کرده است که: «حق تعالی اطفال مؤمنان را به حضرت ابراهیم (ع) و ساره می دهد که ایشان را به درختی در بهشت غذا دهند که پستانها دارد مانند پستان های گاو، و خوشبو کنند و به هدیه به پدرانشان بدهند، پس ایشان با پدران خود در بهشت پادشاهان باشند، و این است معنی قول حق تعالی» پس آیه را خواند که گذشت. (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۷۸)

ایضا در بعضی از کتب معتبره از امام باقر (ع) روایت کرده اند که: «چون حضرت رسول (ص) در شب معراج به آسمان هفتم رسید و پیغمبران را در آنجا ملاقات کرد گفت: “کجا است پدرم ابراهیم؟” گفتند: “او با اطفال شیعیان علی (ع) است.” و چون داخل بهشت شد دید که حضرت ابراهیم (ع) در زیر درختی است که پستانها دارد مانند پستانهای گاو و اطفال چند از آن پستانها می مکند، و چون پستانی از دهان طفلی بیرون می آید حضرت ابراهیم (ع) بر می خیزد و پستانها را به دهان ایشان می گذارد، پس سلام کرد بر حضرت رسول (ص) و از احوال علی بن ابی طالب (ع) سوأل کرد. فرمود: “او را در میان امت خود گذاشتم.” گفت: “نیکو خلیفه گذاشته ای، حق تعالی اطاعت او را بر ملائکه واجب گردانیده است، و این ها اطفال شیعیان اویند، از خدا سوأل کردم که ایشان را به من بسپارد که تربیت ایشان بکنم، و هر جرعه ای ایشان می مکند طعم جمیع میوه ها و نهر های بهشت را از آن می یابند.» (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۷۹)

علامه مجلسی می گوید که ممکن است که بعضی را به حضرت فاطمه زهرا (س) دهند و بعضی را به ابراهیم (ع) و ساره، یا اول به حضرت فاطمه (س) دهند و آن حضرت به ایشان دهد. (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۷۹)

    ولی نظر دوم با توجه به حدیث امام صادق (ع) که می فرماید: « …به حضرت فاطمه (س) می دهند تا او را غذا بدهد تا یکی از پدر و مادر و اهل بیت مؤمن او بمیرد، پس فاطمه زهرا (س) به ایشان می دهد»، صحیح نمی باشد، مگر اینکه بعضی از اطفال را به ابراهیم (ع) و ساره بدهد و بعضی را نزد خویش نگه دارد تا اینکه به پدر یا مادر یا اهل بیت او تحویل دهد.

۲ اطفال کفار

و در اطفال کفار خلاف است. بعضی گفته اند تابع پدرانند در کفر و با ایشان به جهنم می روند، و بعضی گفته اند ایشان به بهشت می روند، و بعضی گفته اند حق تعالی در قیامت به علم خود با ایشان عمل می کند و هر گاه می داند که اگر ایشان می ماندند از اهل سعادت می بودند، ایشان را به بهشت می برد، و هر گاه می داند که اگر می ماندند از اهل شقاوت می بودند، ایشان را به جهنم می برد، و بعضی گفته اند داخل بهشت می شوند و خدمتکاران اهل بهشت خواهند بود، و بعضی مطلق گفته اند، و اکثر گفته اند که از اهل اعراف[۳] خواهند بود. (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۷۹)

    با دقت در آنچه که از آیات و روایات به دست ما رسیده است، مورد اول و آخر محال است. زیرا اولی با عدالت خدا ناسازگار است. و اشکال مورد آخر هم این است که بر اساس روایات، اعراف جایگاه خاصان درگاه الهی باشد. (سعیدی مهر، ۱۳۹۱، ج۲، ص۳۰۹)

و کلینی و ابن بابویه و اکثر محدثین شیعه معتقدند که حق تعالی در قیامت ایشان را تکلیف دیگر خواهد  کرد، به حسب آن تکلیف به ایشان ثواب و عقاب خواهد داد، موافق احادیث بسیار که در این باب وارد شده است. چنانکه ابن بابویه در خصال به سند صحیح علی المشهور روایت کرده است از زراره از امام باقر (ع) که: «چون روز قیامت شود خدا بر پنج کس حجت تمام می کند: بر طفل، بر کسی که در میان دو پیغمبر باشد، یعنی از بعثت پیغمبر سابق مدتها گذشته باشد و اهل ضلالت غالب شده باشند و حق مخفی شده باشد و پیغمبر دیگر مبعوث نشده باشد مانند زمان جاهلیت که بسیاری از مردم که حجت بر ایشان تمام نشده باشد معذور خواهند بود، و کسی که ابتدای بعثت نفهمد و هنوز حجت قایم نشده باشد، و ابله که قدرت تمیز بین حق و باطل را ندارد که مستضعف است، و دیوانه که هیچ چیز نمی فهمد و مکلف نیست، و کر و گنگ مادر زاد. پس خدا بر هر یک از ایشان حجت را تمام می کند و پیغمبری بر ایشان مبعوث می گرداند و آتشی برای ایشان می افروزد و پیغمبر به ایشان می گوید که: پروردگار شما به شما امر کرده است که داخل آتش بشوید، و هر کس داخل شد بر او برد و سلام خواهد شد، و هر کس فرمان نبرد داخل آتش خواهد شد.» (مجلسی، ۱۳۸۷، ص ۶۸۰- ۶۷۹)

و کلینی به سند حسن کالصحیح از هشام روایت کرده است که: «از امام صادق (ع) سوأل کردند از کسی که در فترت مرده باشد، و کسی که به حد بلوغ نرسیده باشد و دیوانه باشد، حضرت فرمود که: “خدا حجت بر ایشان تمام می کند و آتشی می افروزد و می گوید داخل شوید، پس هر که داخل شود بر او برد و سلام خواهد بود، و هر که داخل نشود حق تعالی می فرماید من شما را تکلیف کردم و نافرمانی کردید.”» (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۸۰)

    همچنین کلینی به سند دیگر از باب اطفال روایت کرده است: «در روز قیامت خدا ایشان را جمع می کند و آتشی می افروزد و به ایشان امر می کند که خود را در آن بیاندازند، پس هر که خدا داند که از اهل سعادت است خود را در آن آتش می اندازد و بر او سرد و سلامت خواهد بود، و هر که خداوند داند که او شقی و بد عاقبت است امتناع می کند و داخل نمی شود، پس خدا امر می کند که ایشان را به آتش ببرند، ایشان می گویند که هنوز قلم بر ما جاری نشده است. خداوند جبار می گوید من مشافهتا شما را امر کردم و اطاعت من نکردید، پس چگونه اطاعت من می کردید هر گاه پیغمبری به سوی شما می فرستادم که غایبانه شما را امر کند؟» (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۸۱)

و ابن بابویه در توحید روایت کرده است از طریق عامه از عبدالله بن سلام که گفت: «از رسول خدا (ص) سوأل کردم که آیا خدا، خلق ر ا بی حجت عذاب می کند؟ حضرت فرمود: معاذ الله. عبد الله گفت: پس اولاد مشرکین در بهشتند یا در جهنم؟فرمود که خدا به ایشان اولی است ، چون روز قیامت شود خدا امر می کند آتشی را که در آن فلق می نامند و در عذاب بدترین آتش های جهنم است ، پس از جای خود سیاه و تاریک و تیره با زنجیر ها و غلها بیرون می آید، پس خدا آن را امر می فرماید که بدمد بر روی خلایق دمیدنی، پس از شدت دمیدن آسمان پاره می شود و نور ستاره ها بر طرف می شود و دریاها خشک می شوند و کوه ها برطرف می شوند و دیده ها تاریک می شود و زنان حامله فرزند می افکنند و اطفال پیر می شوند از هول آن در روز قیامت.

پس حق تعالی امر می کند اطفال مشرکین را که خود را در آن آتش بیاندازند، پس هر که در علم خدا گذشته است که او سعادتمند است خود را در آن می اندازد و بر او برد و سلام می شود چنانکه بر ابراهیم (ع) شد، و هر که در علم الهی گذشته است که او شقی خواهد شد ابا می کند و خود را در آتش نمی افکند، پس حق تعالی به آتش امر می کند که او را برباید برای آنکه ترک امر خدا کرد و از داخل شدن در آتش امتناع نمود، پس در جهنم تابع پدران خواهند بود». (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۸۱)

پاسخ به یک اشکال

بر این احادیث اشکال کرده اند که: «در دار جزا تکلیف نمی باشد»، و جواب این است که: «دار جزای مؤمنان بهشت است، و دار جزای کافران جهنم، و این تکلیف در غیر دار جزا خواهد بود»

علامه مجلسی چنین جواب داده است که: «چه اشکال دارد که قیامت برای بعضی دار جزا باشد و برای بعضی دار جزا و تکلیف هر دو باشد؟» (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۸۱)

و کلینی به سند صحیح از زراره نقل می کند که گفت: «از امام صادق (ع) سوأل کردند که چه می فرمایی در اطفالی که پیش از بلوغ بمیرند؟ فرمود: سوأل کردند از رسول خدا (ص) از احوال ایشان، فرمود: خدا داناتر است به آنچه ایشان خواهند کرد. حضرت فرمود که یعنی دست از ایشان بردارید و در باب ایشان سخنی مگویید و علم ایشان را به خدا واگذارید.» (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۸۳)

ج – و بعضی گفته اند که مراد بالغانند که عمل ایشان از آنکه به درجه پدران برسند، قاصر است. حق تعالی ایشان را به سبب ایمان پدرانشان به درجه پدران ملحق می گرداند، و این را از ابن عباس روایت کرده اند. (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۷۷)    

از ابن عباس آورده اند که: «فرزندان عاقل و بالغ آنان را گرچه عملکردشان ناقص باشد، به خاطر گرامیداشت پدر و مادرشان به مقام و مرتبه آنان اوج می بخشیم.» (طبرسی، ۱۳۸۰، ج۲۸-۲۷، ص۹۲)

ابن عباس در جای دیگر قائل می شود که این مسأله اختصاص به الحاق فرزندان به پدران و مادران ندارد، بلکه همچنین پاداشی است برای فرزندان که به سبب آن، پدرن و مادران هم به فرزندان ملحق شوند. ایشان از پیغمبر گرامی اسلام (ص) نقل می کند که فرمود:

«إذ دخل الرجل الجنه سأل عن ابویه و زوجته و ولده، فیقال له إنهم لم یبلغوا درجتک و عملک، فیقول رب قد عملت لی و لهم، فیؤمر بالحاقهم به»

    هنگامی که انسان وارد بهشت می شود، سراغ پدر و مادر و فرزندانش را می گیرد، به او می گویند: آنها به درجه و مقام و عمل تو نرسیده اند، عرض می کند: پروردگارا من برای خودم و آنها عمل کردم، در اینجا دستور داده می شود که آنها را به او ملحق کنید. (مکارم، ۱۳۸۶، ج۲۲، ص۴۴۱)

همچنین کلینی از حضرت صادق (ع) روایت کرده است: « فرزندان از عمل پدران قاصر بودند، پسران را به پدران ملحق می گرداند تا دیده های ایشان روشن گردد.» (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۷۸)

آیت الله مکارم شیرازی از مفسران معاصر می گوید:

«از تعبیرات آیه بر می آید که منظور، فرزندان بالغی است که در مسیر پدران گام بر می دارند، در ایمان از آنان پیروی می کنند، و از نظر مکتبی به آنها ملحق می شوند.

این گونه افراد اگر از نظر عمل، کوتاهی و تقصیراتی داشته باشند، خداوند به احترام پدران صالح، آنها را می بخشد و ترفیع مقام می دهد، و به درجه آنان می رساند، و این موهبتی است بزرگ برای پدران و فرزندان.» (مکارم، ۱۳۸۶، ج۲۲، ص۴۴۱-۴۴۰)

    ایشان صحت نظر خود چنین اثبات می کند:

«جمعی از مفسران، “ذریه” را در اینجا به معنای اعم تفسیر کرده اند، به طوری که اطفال خردسال را نیز شامل می شود، اما این تفسیر با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا تبعیت در ایمان، دلیل بر رسیدن به مرحله بلوغ یا نزدیک آن است.

مگر اینکه گفته شود که اطفال خردسال در قیامت به مرحله بلوغ می رسند و آزمایش می شوند، هر گاه از این آزمایش پیروز در آیند ملحق به پدران می شوند، چنانکه این معنی در حدیثی در کتاب کافی آمده است که از امام (ع) از اطفال مؤمنان سوأل کردند، در پاسخ فرمود: “روز قیامت که می شود خداوند آنان را جمع می کند، آتشی بر می افروزد و به آنها دستور می دهد خود را در آتش بیفکنند، آنها که این دستور را عملی کنند، آتش برای آنها سرد و سالم می شود و سعادتمندند، و آنها که سر باز زنند، از لطف خدا محروم می شوند.”

ولی این حدیث علاوه بر ضعف سند در متن آن هم اشکالی وجود دارد.

البته هیچ مانعی ندارد که فرزندان خردسال نیز، به احترام پدران به بهشت روند و در کنار آنان قرار گیرند، سخن در این است که آیا آیه فوق ناظر در این مطلب می باشد یا نه؟ گفتیم: تعبیر به پیروی از پدران در ایمان، نشان می دهد که منظور بزرگسالان است.» (مکارم، ۱۳۸۶، ج۲۲، ص۴۴۱)

    بدیهی است که الحاق فرزندان به والدین بر ملحق شدن برادران و خواهران به هم، دلالت می کند.

پاداش بی منت

به هر حال، از آنجا که ارتقاء این فرزندان به درجه پدران ممکن است، این توهم را به وجود آورد که از اعمال پدران بر می دارند و به فرزندان می دهند، لذا به دنبال آن می فرماید: «و ما التناهم من عملهم من شیء»

قابل توجه این که در پایان آیه می افزاید: «کل امرئ بما کسب رهین». بنابر این، تعجب ندارد که از اعمال پرهیزکاران و پاداش آنها چیزی کاسته نشود، چرا که این اعمال همه جا با انسان است، و اگر خداوند لطف و تفضلی در باره فرزندان متیقن می کند، و آنها را به پرهیزگاران در بهشت ملحق می سازد، این به معنی آن نیست که از پاداش اعمال آنان چیزی کاسته می شود. (مکارم، ۱۳۸۶،  ج۲۲، ص۴۴۱)

نتیجه گیری

همان طور که گذشت بر اساس روایات رسیده از پیشوایان دین اسلام روابط و حقوق خانواده، اختصاص به دوران حیات دنیوی ندارد، بلکه پس از مرگ بعضی از افراد خانواده نیز، باید رابطه بین زندگان و مردگان خانواده حفظ شود و اعضای خانواده حقوق همدیگر را رعایت کنند.

اما در هنگامه برپایی قیامت که سرای محاسبه اعمال و روز شناخته شدن چهره ها است، انسان نه تنها به فکر اهل و خویشان خود نیست، بلکه از آنان فرار می کند، و حتی آرزو دارد که ای کاش می توانست خانواده و خویشان خود و همه افراد روی زمین را فدیه دهد که از آن وضعیت نجات یابد. در عین حال گروه دیگر، به علت اعمال نیکشان چهره های نورانی و شاد و مسرور دارند.

با نظر به کلام خداوند تعالی و آرای مفسران، اعضای یک خانواده به شرط داشتن ایمان، در بهشت به هم ملحق می شوند. این بدان جهت است که فرزندان مؤمنین در صورتی که بزرگ شده اند و ایمان آورده اند، به پاداش کار خودشان و نیز به احترام پدران و مادرانشان در بهشت به والدین خود ملحق می شوند و اگر کوچک باشند به اسلام و ایمان آنان حکم می شود. و روشن است که الحاق فرزندان به والدین بر ملحق شدن برادران و خواهران به هم، دلالت می کند.

بنا بر نظری، این الحاق از نوع الحاق مکتبی و قرار گرفتن در یک درجه و منزلت معنوی است. اما با توجه به روایات مذکوره، و دلایل فراوان ناظر بر امکان و ضرورت معاد جسمانی به نظر می رسد الحاق جسمانی هم داخل در مفهوم آیه و روایات باشد.

در باب «اطفال غیر مؤمنین، و مجانین و جماعتی که معذور هستند و حجت بر آنها تمام نشده است یا عقلشان ناقص باشد و نمی توانند میان حق و باطل تمییز دهند»، اصل آن است که به طور مجمل باید دانست که دلایل عقلی و نقلی فراوان وارد شده است که حق تعالی عادل است، لذا بر اساس عدالت با آنان رفتار می کند و نسبت به آنها ظلم و جور نمی کند، و بدون اتمام حجت ایشان را عذاب نمی کند. پس یا آنان را تکلیف دیگری خواهد کرد و ثواب و عقابشان بر آن مترتب خواهد شد، و یا اینکه خدمتکاران اهل بهشت خواهند بود. اما اگر به اهل بهشت خدمت کنند، به نحوی نخواهد بود که برایشان دشوار باشد، بلکه از آن لذت خواهند برد، چنان که ملائکه از خدماتی که انجام آن را بر عهده دارند، لذت می برند.لذا طبق حدیث صحیح که از امام صادق (ع) وارد شده است (مجلسی، ۱۳۸۷، ص۶۸۳)، علم ایشان را به باید خدا واگذاشت، و الله اعلم.

شایان توجه است که در مقابل این نعمت بزرگی که خداوند به انسان عطا می فرماید (ملحق شدن به خانواده)، عوضی نمی خواهد و چیزی هم از پاداش اعمال انسان کم نمی کند. و این تفضلی است بی منت از سوی خداوند به انسان.

منابع

    قرآن کریم

ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی (۱۳۸۰). ترجمه تفسیر مجمع البیان، جلد۲۸-۲۷(چاپ اول). تهران: فراهانی

جوادی، آملی، عبدالله (۱۳۹۲). مفاتیح الحیاه (چاپ صد و سیزدهم). قم: اسراء

حیدری، نراقی، علی محمد (۱۳۸۸). رساله حقوق امام سجاد علیه السلام شرح نراقی (چاپ سیزدهم). قم: مهدی نراقی

سبحانی، جعفر (۱۳۸۳). منشور جاوید، جلد۵ (چاپ اول). قم: مؤسسه امام صادق علیه السلام

سعید مهر، محمد (۱۳۹۱). آموزش کلام اسلامی، جلد۲ (چاپ یازدهم). قم: کتاب طه

قرائتی، محسن (۱۳۶۰). اصول عقاید (چاپ اول). تهران: سازمان تبلیغات اسلامی

قمی، عباس (۱۳۹۲). زندگی پس از مرگ(منازل الآخره) (چاپ دوم). قم: آرام بخش

مجلسی، محمدباقر (۱۳۸۷).حق الیقین (چاپ اول). قم: سرور

مکارم، شیرازی، ناصر (۱۳۸۶). تفسیر نمونه، جلد۲۲ (چاپ بیست و هفتم). تهران: دارالکتب الاسلامیه

مکارم، شیرازی، ناصر (۱۳۸۶). تفسیر نمونه، جلد۲۶ (چاپ سی و چهارم). تهران: دارالکتب الاسلامیه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

   

 

 

 

 

 

 

   

  • معاونت پژوهشی حوزه های علمیه استان ایلام
  • سطح یک حوزوی(پایه پنجم) – کارشناس بهداشت حرفه ای

  • در زبان عربی «اعراف» به معانی گوناگونی، از جمله «بلندی های پرده» (اعالی الحجاب) و «تپه شنی بلند» و «بلندی هر شیء» به کار می رود. بر این اساس، ظاهر آیه ۴۶ سوره اعراف که می فرماید: «و بینهما حجاب و علی الأعراف رجال …» آن است که بین بهشت و دوزخ «حجابی» وجود دارد که بر فراز آن «رجالی» هستند. (سعیدی مهر، ۱۳۹۱، ج۲، ص۳۰۸) مفسران در پاسخ به این سوأل که اعرافیان چه کسانی هستند، اتفاق نظر ندارند. بر اساس روایات فراوانی که در دست ماست، مقصود از آنان، پیامبر اکرم (ص) و اوصیای معصوم او (ع) می باشند. (سعیدی مهر، ۱۳۹۱، ج۲، ص۳۰۹)
امتیاز:
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما