کدخبر : 1348
چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸ - ۷:۱۴
145 بازدید
فاقددیدگاه

تکریم شهدا و ایثارگران و خانواده های ایشان در منظر اسلام و سیره عملی معصومین علیهم السّلام


مولف:  یاسر محمدی[۱]

چکیده

     یکی از مسایلی که امروز ذهن بسیاری از مردم مسلمان را به خود مشغول کرده این است که آیا اساساً حکومت و ملت اسلامی وظیفه دارد که زحمات و خسارات وارده به مجاهدین، مجروحین، شهدا و خانواده های ایشان را جبران کند یا نه؟ و اگر موظف است به چه نحو و تا چه اندازه باید این حق را ادا کند؟

     با بررسی آیات قرآن کریم و سیره عملی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت معصوم ایشان به نتایج ذیل دست یافتیم:

     بخشی از بیت المال به طور مساوی حق همه مسلمین است. و بخشی دیگر – به تناسب زحمات و خسارات و مشکلات وارده – مختص اقشار خاصی است که هر کدام به نحوی حقی بر ذمّه حکومت اسلامی دارند، مانند مجاهدان، ایثارگران، کارگزاران، خانواده های شهدا و مجروجین جنگی و حتی خانواده های کشته شدگان و مجروحین شدید سپاه دشمن و همچنین یتیمان و فقرای جامعه. تکریم شهدا و ایثارگران و خانواده های محترم ایشان از نظر شرع مقدس اسلام لازم و ضروری است. اما در واگذاری مسئولیت و ریاست معیار اصلی، لیاقت و کاردانی است و سبقت در اسلام، سابقه مجاهدت و خدمت به اسلام در صورتی ملاک است که معیار ها و صلاحیت های اصلی موجود باشد.

کلیدواژه

     شهدا. ایثارگران. مجاهدین. بازماندگان. خانواده.

مقدمه

هر انسانی دارای عقاید و تفکرات خاصی است و تمام برنامه های اخلاقی و عملی خود را بر مبنای آن تفکرات و اعتقاداتش تنظیم می کند، و برای آشنایی دقیق تر و بهتر با مسایل اعتقادی و به تبع آن برنامه های عملی و اخلاقی خاص آن تفکر، نیاز به مربی دارد. ما مسلمانان نیز نه تنها از این قضیه مستثنی نیستیم، بلکه بیشتر از سایر اقوام و ملّت ها نیاز به مربی انسان ساز برای اصلاح زندگی دنیا و آخرت خود را درک می کنیم. از آنجا که خداوند خالق بشر و محیط بر اوست بهتر از هر کسی نیازهای انسان را می شناسد، لذا حق تعالی بهترین مربی انسان است. پیامبران و اولیای خدا – که خلفای بر حق او در میان بشر بوده و هستند – واسطه بین این مربی و متربیان می باشند. بنابر این بر هر شخص مسلمان لازم است که در انجام برنامه های اخلاقی و عملی خود از سیره اکرم صل الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت بزرگوار ایشان پیروی کند.

عقل اقتضا می کند که هر گاه کسی در حق دیگران نیکی کند، دیگران باید از او به نحو مناسب و متناسب با عملش قدردانی کنند. مجاهدان راه خدا نیکوکارانی هستند که با بذل جان و مال در راه خدا امنیت و آرامش را به امت اسلامی هدیه می دهند. لذا بر اساس این قاعده عقلی بر ملت و حکومت اسلامی لازم است که جانفشانی ها و ایثارگری های این عزیزان را ارج بنهند. برای آگاهی دقیق از نحوه صحیح قدردانی از این عزیزان باید به سیره مربیان واقعی بشر یعنی حق تعالی وپیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت علیهم السّلام مراجعه کنیم. در این موضوع چند مقاله تألیف شده که در پایگاه های www.siasi.porsemani.ir، www.rawayatgar.org، www.islamquest.net   و… قابل دسترسی است. اما همه این مقالات تقریباًَ به صورت خلاصه و در حد پاسخ به شبهه و توجیه شرعی بودن خدمات بنیاد شهید و امور ایثار گران جمهوری اسلامی ایران به ایثارگران گرامی و خانواده های محترم ایشان است. نکته دیگر که ذکر آن مهم به نظر می رسد اینکه در این مقالات گاهاً مقدمات برهان های منطقی صحیح چینش نشده است. ما قصد داریم در این مقاله این موضوع را در منطق قرآن کریم و سیره پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم و ائمه معصومین علیهم السّلام  به صورت ریشه ای – بدون بررسی مقایسه ای با خدمات بنیاد شهید و امور ایثار گران جمهوری اسلامی ایران- مورد بررسی قرار دهیم. ابتدا باید بدانیم که آیا اساسا به عمل نیک انسان در دنیا هم پاداش تعلق می گیرد یا اینکه نظام جزا و پاداش فقط مربوط به آخرت است؟ و اگر در دنیا هم نظام جزا و پاداش برپا است، آیا این نظام شامل مجاهدین و ایثارگران راه خدا هم می شود؟ و اگر شامل می شود، برنامه عملی خداوند برای انسان، و سیره و روش عملی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت علیهم السّلام  در مواجهه با این موضوع چیست؟

پاداش اعمال در دنیا

همانطور که در بیان شد اولین سوألی که در مورد موضوع مورد بحث به ذهن خطور می کند این است که آیا اساساً به اعمال نیک انسان –که یک نمونه از آن جهاد و ایثارگری و جانبازی و جانفشانی در راه خداست – در دنیا هم پاداشی تعلق می گیرد، یا اینکه این امر فقط در آخرت محقق خواهد شد؟ دیده شده که برخی افراد مدعی هستند که پاداش اعمال را خداوند در قیامت می دهد و نباید به خاطر عمل خیر انسان، در دنیا به او امتیاز و پاداشی داده شود. اما ما در اینجا چند نمونه قرآنی بیان می کنیم که خلاف این ادعا را اثبات می کند.

الف- ثبات قدم در دو جهان، نتیجه ایمان راسخ

«یثبّت الله الّذین آمنوا بالقول الثّابت فی الحیوه الدّنیا و فی الآخره و یضلّ الله الظّالمین و یفعل الله ما یشاء» (ابراهیم،۲۷)

“خداوند کسانی را که ایمان آوردند، به سبب گفتار و اعتقاد استوار، در این جهان و در سرای آخرت ثابت قدم می دارد، و ستمکاران را گمراه می سازد، و خداوند هر چه را اراده کند انجام می دهد.”

ظاهراً کلمه “بالقول” متعلق به “یثبّت” است، نه به جمله “آمنوا”  و بای آن، بای آلت،و یا سببیت است، نه بای تعدّی، و جمله “فی الحیاه الدّنیا و الآخره” نیز متعلق به “یثبّت” است، نه به “الثّابت”.

در نتیجه، معنای آیه به این برگشت می کند که: کسانی که ایمان آورده اند، اگر بر ایمان خود ثابت بمانند و استقامت به خرج دهند، خداوند هم ایشان را در دنیا و آخرت بر همان ایمانشان ثابت قدم می کند(طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۲،ص۴۸۱۷)، چرا که ایمان آنها، یک ایمان سطحی و متزلزل، و شخصیت آنها یک شخصیت کاذب و متلوّن نبوده است، بلکه (با توجه به آیات قبل) شجره طیبه ای بوده که ریشه اش ثابت و شاخه هایش در آسمان قرار داشته است (مکارم، ۱۳۸۶، ج۱۰، ص۳۸۶)، و اگر مشیت خدای تعالی نباشد، ثبات خودشان سودی نخواهد داشت، و از فواید آن بهره ای نمی برند…» (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۲،ص۴۸۱۷)    

ب- عمران و آبادانی در سایه ایمان و تقوا

«و لو أنّ اهل القری آمنوا واتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّمآء والأرض و لکن کذّبوا فأخذناهم بما کانوا یکذبون» (اعراف،۹۶)

“و اگر مردم شهرها ایمان آورده وتقوا پیشه می کردند، ما از آسمان و زمین برکاتی بر آنان می گشودیم، اما آنان (حق را)تکذیب کردند و ما (نیز گریبان) آنان را به کیفر اعمالشان گرفتیم.”

در این آیه شریفه روشن می سازد که سعادت و سازندگی و نعمت و فراوانی در پرتو ایمان و پروا پیشگی است، و عامل تباهی و نابودی جامعه های پیشین، عملکرد زشت و ظالمانه آنان بوده است. (طبرسی، ۱۳۷۹، ج۵، ص۴۴)

اگر جامعه ها و مردم شهرهایی که به کیفر سرکشی و حق ستیزیشان به بوته هلاکت سپرده شدند، به راستی ایمان می آوردند و با پذیرش دعوت های توحیدی پیامبران، از شرک و گناه دوری می جستند، ما درهای برکات روز افزون و انواع نعمت ها را از آسمان و زمین به وسیله باران های مناسب و حیات بخش و رویش گل ها و گیاهان و باروری درختان و ارزانی داشتن میوه های گوناگون بر روی آنان می گشودیم.

آری، این یکی از سنت های خداست؛ همان گونه که نوح آن را به جامعه و قوم خویش باز گفت و به آنان وعده داد که اگر به راستی ایمان بیاورند، برکات آسمانی بر آنان فرود خواهد آمد. (طبرسی، ۱۳۷۹، ج۵، ص۴۵)

ج- بشارت و شادی و سرور مخصوص اولیای خدا

«ألا إنّ أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون – الذّین آمنوا و کانوا یتّقون – لهم البشری فی الحیاه الدّنیا و فی الآخره لا تبدیل لکلمات الله ذلک هو الفوز العظیم» (یونس، ۶۴-۶۲)

“آگاه باشید که (دوستان و) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند – همانها که ایمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز می کردند – در زندگی دنیا و در آخرت، شاد و مسرورند؛ وعده های الهی تخلف ناپذیر است؛ و این است آن رستگاری بزرگ”

تفسیر شریف نمونه در بیان این آیات می فرماید:

«…به این ترتیب، نه تنها ترس و غمی ندارند، که بشارت، خوشحالی و سرور،؛ به خاطر نعمت های فراوان و مواهب بی پایان الهی، هم در این زندگی و هم در آن زندگی نصیب آنان می شود.

باز برای تأکید اضافه می کند: “لا تبدیل لکلمات الله” و خداوند به این وعده خود نسبت به دوستانش وفا می کند.» (مکارم، ۱۳۸۶، ج۸، ص۴۱۲)

همچنین ضمیر “هو” در “ذلک هو الفوز العظیم” ضمیر فصل است. و ضمیر فصل مفید تأکید کلام و اختصاص خبر(الفوز العظیم) به مبتدا (ذلک) است. (صفایی، ۱۳۸۵، ص۵۲)

و در نهایت اینکه: “البشری” با “الف و لام” جنس و به طور مطلق ذکر شده و انواع بشارت ها را شامل می شود. (مکارم، ۱۳۸۶، ج۸، ص۴۱۲)

د- نصرت الهی در دنیا و در روز قیامت نتیجه ایمان

«إنّا لننصر رسلنا و الذّین آمنوا فی الحیاه الدّنیا و یوم یقوم الأشهاد» (مؤمن، آیه۵۱)

“ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده اند، در زندگی دنیا و (در آخرت) روزی که گواهان به پا می خیزند، یاری می دهیم.”

خداوند در آیه مورد بحث، به عنوان یک قانون کلی، حمایت خویش را از پیامبران و مومنان در دنیا و آخرت، بیان می دارد… حمایتی بی دریغ و مؤکد، به انواع تأکید، حمایتی که، بی قید و شرط است و به همین جهت انواع پیروزی ها را به دنبال دارد، و اعم از پیروزی در منطق و بیان، یا پیروزی در جنگ ها، یا فرستادن عذاب الهی بر مخالفان و نابود کردن آنان، و یا امدادهای غیبی که قلب را تقویت، و روح را به لطف الهی نیرومند و قوی می سازد. (مکارم، ۱۳۸۶، ج۲۰، ص۱۴۳)

و- مقام حسنه در دنیا و اجر آخرت پاداش مهاجران راه خدا

«و الّذین هاجروا فی الله من بعد ما ظلموا لنبوّئنّهم فی الدّنیا حسنه و لأجر الآخره أکبر لو کانوا یعلمون» (نحل، ۴۱)

“آنها که پس از ستم دیدن، در راه خدا هجرت کردند، در این دنیا جایگاه ( ومقام) خوبی به آنها می دهیم، و پاداش آخرت از آن هم بزرگتر است اگر می دانستند.”

جمله ” لنبوّئنّهم فی الدّنیا حسنه” که از ماده “بوأت له مکاناً” (مکانی برای او آماده ساختم و او را در آن جای دادم) گرفته شده، نشان می دهد: مهاجران راستین، اگر چه در آغاز کار، امکانات مادی خود را از دست می دهند، ولی سر انجام حتی از نظر زندگی دنیا پیروزی با آنها است. (مکارم، ۱۳۸۶، ج۱۱، ص۲۶۴)

خداوند سرپرست بازماندگان شهدا

     از امام علی بن موسی الرضا علیه السّلام  منقول است که امیر المؤمنین علیعلیه السّلام  از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلّم  نقل فرمود که از جمله پاداش شهید این است که “خداوند می فرماید: من سرپرست بازماندگان اویم، هر کس آنها را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.:” (حیدری، ۱۳۸۸، ص۱۱۴-۱۱۳)

تقسیم غنایم جنگ بدر

     در همانروز جنگ بدر پیش از غروب آفتاب، زمانی که پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم از بیابان بدر خارج شد، آن حضرت با نخستین اختلاف یاران خود، در نحوه ی تقسیم غنیمت روبرو گردید. هر دسته ای، خود را سزاوارتر می دانست. پاسداران برج فرماندهی کل قوا، مدعی بودند که حفاظت جان پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم با ما بوده، چه عملی بالاتر از این است؟! گردآورندگان غنیمت نیز، خود را بر دیگران مقدم می داشتند. ولی گروهی که دشمن را تا آخرین لحظه امکان، تعقیب کرده بودند و برای دسته اول، امکان جمع آوری غنایم را پدید آورده بودند، خود را مستحق تر از دیگر ان می دانستند. (سبحانی، ۱۳۸۹، ص۲۴۳)

اما روش پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم در برخورد با این مسأله این بود که: در میان راه غنیمت ها را به طور مساوی تقسیم کرد، و برای کسانی که از مسلمانان کشته شده بودند، سهمی جدا کرد و به بازماندگان آنها پرداخت. (سبحانی، ۱۳۸۹، ص۲۴۳) پیامبر در این نبرد خمس غنیمت را نیز میان ارتش تقسیم کرد. (سبحانی، ۱۳۸۹، ص۲۴۴)

عمل پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم (تقسیم غنایم میان سربازان اسلام به طور مساوات)، خشم سعد وقاص را برانگیخت. او به پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم چنین گفت: آیا مرا که از اشراف بنی زهره ام، با این آبکشها و باغبانهای یثرب، یکسان می بینید؟ پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم از شنیدن این سخن سخت آزرده گردید و فرمود: هدف من از این جنگ، حمایت از بیچارگان در برابر زورمندان است. من برای این برانگیخته شده ام که تمام تبعیضات و امتیازات موهوم را ریشه کن سازم، و تساوی در برابر حقوق را در میان مردم جایگزین آن نمایم. (سبحانی، ۱۳۸۹، ص۲۴۳)

از این ماجرا چند نکته به قرار زیر برداشت می شود:

۱-غنایم باید به طور مساوی بین مسلمانان تقسیم شود.

۲-از آنجا که پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم غنایم را در میان راه تقسیم کرد، فهمیده می شود که غنایم فقط حق مسلمانانی است که در جنگ شرکت داشته اند.

۳-برای بازماندگان شهدا باید سهمی خاصی از غنایم –اضافه بر سهم عمومی مجاهدان- جدا شود.

۴-منظور از رعایت تساوی در تقسیم غنایم بین رزمندگان این است که تبعیضات و امتیازات موهوم ریشه کن شود، وگرنه تفاوت در سهم رزمندگان متناسب با خسارت و زحماتی که متحمل شده اند، خلاف عدالت نیست، زیرا چنانچه در سندی دیگر می خوانیم، “در سیره حکومتی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلّم و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام  شاهدیم که مثلا حقوق کسی که با اسب به جنگ آمده است با کسی که پیاده آمده برابر نمی باشد.” (وسایل الشیعه، جلد۷، ص۷۹ به نقل از  www.rawayatgar.org)

تقسیم غنایم غزوه حنین

یاران پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم  اصرار داشتند که هر چه زودتر غنایم میان مجاهدان تقسیم شود. پیامبر برای اینکه بی نظری خود را ثابت کند،کنار شتری ایستاد و مقداری پشم از کوهان آن گرفت، در حالی که آن را میان انگشتان خود قرار داده بود، رو به مردم کرد و گفت: من از تمام غنایم شما حتی از این پشم چیزی جز “خمس” حقی ندارم، حتی این خمس که حق من است، آن را به خود شما باز خواهم داد. بنابراین، هر فردی از شما هر نوع غنیمتی در پیش او هست، اگر چه نخ و سوزنی هم باشد، همه را برگرداند تا از روی عدالت میان شماها تقسیم کنم. (سبحانی، ۱۳۸۸، ج۷، ص۶۴)

پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم همه بیت المال را میان مسلمانان قسمت کرد و خمس بیت المال را که مخصوص خود او بود، میان سران قریش که تازه اسلام آورده بودند تقسیم نمود. و به ابوسفیان و… که همگی تا دیروز از سران شرک و کفر و از دشمنان سرسخت محمد صل الله علیه و آله و سلّم بودند، شتران زیادی داد. همچنین، به گروهی که موقعیت آنان نسبت به گذشتگان کمتر بود، پنجاه شتر داد و به وسیله این بخشش های گران، تحت تأثیر عواطف و محبت های پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم قرار گرفتند و خواه نا خواه به سوی اسلام کشیده شدند. این دسته را در فقه اسلامی “مؤلفه القلوب” می نامند و یکی از مصارف زکات اسلامی همین دسته است. (سبحانی، ۱۳۸۸، ج۷، ص۶۵)

ابن سعد صریحاً می نویسد: که این بذل و بخشش همگی از خمسی بود که شخصاً متعلق به خود پیامبر بود. هرگز دیناری از حقوق و سهام دیگران در راه تألیف قلوب این گروه خرج نگردید. (سبحانی، ۱۳۸۸، ج۷، ص۶۵)

البته از طرف جمعی از مسلمانان به این بذل و بخشش اعتراضاتی شد که پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم به شکل مناسب و قاطعانه به این اعتراضات جواب دادند. (نقل به مضمون: سبحانی، ۱۳۸۸، ج۷، ص۶۷-۶۵)

از جریان تقسیم غنایم غزوه حنین نکات زیر استخراج می شود:

۱-غنایم باید کاملا عادلانه تقسیم شود. حتی به اندازه یک نخ و سوزن نباید بین مسلمین تبعیض قائل شد.

۲-بذل و بخشش پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم همگی از خمسی بود که متعلق به شخص ایشان بود و هرگز دیناری از حقوق و سهام دیگران در راه تألیف قلوب گروه مذکور خرج نگردید.

سپاه اسامه

در سال هشتم هجرت، و در جنگ موته که یکی از سه فرمانده آن زید بن حارثه بود، ارتش اسلام در جنگ با رومیان شکست خورد و هر سه فرمانده آن و تعدادی از سربازان اسلام به شهادت رسیدند.

در سال نهم نیز رسول خدا با ارتش اسلام تا سرزمین تبوک پیشروی کرد، امّا عملاً جنگی رخ نداد و عملیات در حدّ یک مانور نظامی قدرتمند به انجام رسید.

با توجه به این سوابق، موضع خصمانه امپراتوری روم و قدرت نظامی آن همواره مایه نگرانی پیامبر اسلام بود و او پیوسته در اندیشه رویارویی با رومیان بود، از این رو حضرت پس از بازگشت از حجه الوداع و ورود به مدینه، سپاهی به فرماندهی اسامه پسر زید بن حارثه ترتیب داد و از وی خواست تا سرزمین ابنی (محل شهادت پدرش) پیشروی کند و با رومیان بجنگد. (پیشوایی، ۱۳۹۲، ص۳۲۳)

در این سپاه سران مهاجر و انصار از جمله ابوبکر، عمر، ابو عبیده جرّاح، سعد بن ابی وقّاص، عبد الرّحمن بن عوف، طلحه، زبیر، اسید بن حضیر و بشیر بن سعد، (ابو الأعور) سعید بن زید، قتاده بن نعمان و سلمه بن اسلم حضور داشتند. (پیشوایی، ۱۳۹۲، ص۳۲۴)

پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم ، از اینکه جوان نورسی را برای فرماندهی انتخاب نمود، و بزرگانی از مهاجر و انصار را زیر دست او قرار داد، دو نظر داشت:

نخست خواست از این طریق مصیبتی را که متوجه اسامه شده بود جبران کند و شخصیت او را بالا ببرد، زیرا او پدرش را در جنگ با رومیان از دست داده بود.

در درجه دوم خواست قانون «تقسیم کار و مقام» بر اساس «شخصیت و لیاقت» را زنده کند، و آشکارا برساند، مقام و موقعیت های اجتماعی جز لیاقت و کاردانی چیز دیگر نمی خواهد. (سبحانی، ۱۳۸۹، ص۵۲۰)

پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم با اینکه سخت بیمار بود، امّا زمانی که به آن حضرت گزارش رسید عده ای، به علت جوانی اسامه به فرماندهی او اعتراض دارند، و از این رو هنوز سپاه از مدینه حرکت نکرده است، به مسجد تشریف برد و طی سخنانی مردم را جهت حرکت و همکاری با سپاه اسامه تشویق نمود و کارشکنان را مورد عتاب قرار داد. (نقل به مضمون: پیشوایی، ۱۳۹۲، ص۳۲۴)

رسول خدا صل الله علیه و آله و سلّم در روزهای پایانی عمرش حال وخیمی داشت و به حال اغما فرو می رفت و یک بار که به هوش آمد از سپاه اسامه پرسید، گفتند آماده حرکت می شود. حضرت فرمود: «سپاه اسامه را روانه کنید، خدا به کسانی که با این سپاه همراه نباشند لعنت کند.» (پیشوایی، ۱۳۹۲، ص۳۲۵)

همانطور که بیان شد در این سپاه، رجال و پیرمردانی تحت فرماندهی اسامه جوان قرار داده شده بودند که بعضی از آنان از فرماندهان جنگها و رؤسای قبایل و از یاران مشهور پیامبر بودند و خود را دارای مقام و منزلت ارجمندی می دانستند و برای احراز منصبی بالاتر از منصب این فرمانده جوان مهیّا می شدند. (پیشوایی، ۱۳۹۲، ص۳۲۶) با توجه به این موضوع و اصراری که پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم بر حرکت سپاه اسامه داشت، معلوم می شود که آن حضرت تا چه اندازه تأکید داشت که آنچه در مسأله ریاست و واگذاری مسئولیت مهم است، فقط لیاقت و شایستگی است، و سن و سال و صرف سابقه در جهاد و اسلام  و مصاحبت با رسول خدا تأثیری در آن ندارد.

یتیم نوازی علیعلیه السّلام 

شهید مرتضی مطهری رحمه الله علیه در کتاب داستان راستان، به نقل از بحار الأنوار، در مورد احساس مسئولیت امام علی علیه السّلام  در باره بازماندگان شهدا، داستانی بدین مضمون روایت می کند:

«روزی امیرالمؤمنین علیه السّلام  زنی را دید که مشک آبی بر دوش گرفته و نفس نفس زنان راه می پیمود.  حضرت مشک را از زن گرفت و به خانه او برد. آنگاه فرمود: معلوم است مردی نداری که خودت آبکشی می کنی، چه شده که بی کس مانده ای؟ زن گفت: شوهرم سرباز بود.علی بن ابی طالب او را به یکی از مرزها فرستاد و در آنجا کشته شد. اکنون من مانده ام و چند طفل خردسال. امیرالمؤمنین علیه السّلام بدون اینکه حرفی بزند خداحافظی کرد و رفت. صبح روز بعد زنبیلی از آذوقه (گوشت و آرد و خرما) برداشت و به خانه زن رفت. تا زن خمیر را آماده می کرد علی علیه السّلام  با کودکان یتیم بازی می کرد و از گوشتی که آورده بود کباب کرد و با دست خود در دهان آنها می گذاشت و می فرمود: فرزندانم علی بن ابی طالب را حلال کنید اگر در کار شما کوتاهی کرده است. وقتی که خمیر آماده شد علی علیه السّلام تنور را آماده کرد. حضرت، سر خود را نزدیک زبانه های آتش آورد و با خود می گفت: حرارت آتش را بچش، این است کیفر آن کس که در کار یتیمان و بیوه زنان کوتاهی می کند. وقتی بیوه زن امام علیه السّلام  را شناخت شرمنده شد و از ایشان عذر خواهی کرد.» (نقل به مضمون: مطهری، ۱۳۹۳، ص۱۹۰-۱۸۸)

این داستان به طور صریح نشان می دهد که امیرالمؤمنین علیه السّلام تا چه اندازه به حل مسائل و مشکلات خانواده های شهدا اهتمام داشته است. اما نکته بسیار مهم دیگری نیز از این داستان برداشت می شود، و آن این است که امام علیه السّلام نه تنها در مورد بازماندگان شهدا، بکله در مورد همه یتیمان وبیوه زنان احساس مسئولیت می کرد. زیرا زمانی که سر مبارک خود را به آتش تنور نزدیک کرد، با خود می گفت: “حرارت آتش را بچش، این است کیفر آن کس که در کار یتیمان و بیوه زنان کوتاهی می کند.” (مطهری، ۱۳۹۳، ص۱۸۹)

فرمان های امام علی علیه السّلام به مالک اشتر

۱- حضرت علیعلیه السّلام در فرمان خود به مالک اشتر می نویسد:

«هر گاه کسی از سپاه تو به درجه شهادت رسید و یا شخصی از دشمنانت در اثر قتل و جرح به گرفتاری شدید مبتلا گردید، در این صورت همانند وصیّ دلسوز و مورد اعتماد کارهای خانواده آنان را اداره کن تا اثر فقدانش در میان اهل بیت او ظاهر نگردد.»(بحار الأنوار، ج۷۷، ص۲۵۱  به نقل از: www.siasi.porsemani.i )

همانطور که در متن فرمان امام علیه السّلام آمده است، اداره کارهای خانواده های شهدا و مجروحین جنگی در هر دو سپاه اسلام و سپاه دشمن وظیفه حاکم اسلامی است. اما بیان یک نکته در اینجا حائز اهمیت است و آن اینکه مجروحین جزئی و کسانی که آسیب دیدگی آنان در حدی نیست که سبب از کار افتادگی آنان شود، در این مورد حقی بر حاکم ندارند.

۲- در عهد نامه امام علی علیه السّلام با مالک آمده است:

     «ثمّ أنظر فی امور عمالک… و توخّ منهم اهل التجربه (النصیحه) و الحیاء، من اهل البیوتات الصالحه، و القدمٍ فی الاسلام المتقدمه، فإنّهم أکرم اخلاقاً، و اصحّ اعراضاً (اغراضاً)، و اقلّ فی المطامع إشراقاً (اسرافاً)، و أبلغ فی عواقب الأمور نظراً.» (نهج البلاغه، نامه ۵۳)

     سپس در امور کارمندانت بیندیش… آنان را از میان مردمی با تجربه و با حیا، از خاندانی پاکیزه و با تقوا، که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند، انتخاب کن، زیرا اخلاق آنان گرامی تر، و آبرویشان محفوظ تر، و طمع ورزیشان کمتر، و آینده نگری آنان بیشتر است.

     همانطور که بیان شد، امیرالمؤمنین علیه السّلام در دستورالعمل مذکور یکی از شرایط صلاحیت کارگزاران برای استخدام در دستگاه های دولت اسلامی را سبقت در اسلام (و القدمٍ فی الاسلام المتقدمه) معرفی فرموده است.

درخواست طلحه و زبیر از امیرالمومنین علیه السّلام

روزی که مردم با علی علیه السّلام بیعت کردند، جمعه بیست و پنجم ذی الحجه سال سی و پنج هجرت بود.

بنا به نقل ابن ابی الحدید روز بیعت، روز جمعه هیجدهم ذی الحجه بود و سپس گوید: روز بعد که روز شنبه بود، علی علیه السّلام به مسجد آمد و خطبه ای ایراد کرد که در آن خطبه خطوط کلی سیاست خود را که بر عدالت عمومی استوار بود، ترسیم کرد و همان خطبه موجب شد تا دنیا پرستان و شهوترانان از آن حضرت کناره گرفته و صف شیطانی خود را در برابر آن بزرگوار تشکیل دهند و به فرمایش خود آن حضرت غربال گشته و آزمایش شوند. (رسولی، ۱۳۸۷، ص۳۴۱)

امیر المؤمنین علیه السّلام طی این خطبه به مردم اعلام فرمود که مردانی از شما که به ناحق مالی را از بیت المال تصاحب کرده اند، هنگامی که جلوی آنها را از آنچه که در آن فرو رفته اند بگیرم و به حقوق حقه شان که خود بهتر م دانند، باز گردانم، نگویند که پسر ابوطالب ما را از حقمان محروم کرد. در ادامه فرمود که در تقسیم بیت المال بین مسلمانان کسی به خاطر همنشینی و صحبت با رسول خدا بر دیگران برتری ندارد، بلکه میزان، مسلمان بودن و آزاد بودن است که هر مسلمان آزادی فردا حضور یابد تا قسمت خود را دریافت کند. (نقل به مضمون: رسولی، ۱۳۸۷، ص۳۴۲)

ابن ابی الحدید به دنبال نقل این سخنرانی می گوید: این سخنرانی کار خود را کرد و کینه ها را در دل جایگزین ساخت و از تقسیم آن حضرت به طور مساوی ناراحت شدند.  (رسولی، ۱۳۸۷، ص۳۴۳)

طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر، سعید بن عاص، مروان بن حکم، و چند تن از قریش و دیگران قسمت خود را نپذیرفته و مخالفت پنهانی آنان با علی علیه السّلام شروع شد. (رسولی، ۱۳۸۷، ص۳۴۳)

چون خبر مخالفت  و کارشکنی آنان به امام علیه السّلام رسید، به مسجد آمد و بر منبر رفته و خطبه ای ایراد نمود. (نقل به مضمون: رسولی، ۱۳۸۷،  ص۳۴۴-۳۴۳) امام علیه السّلام در قسمتی از این خطبه فرمود: «ای گروه مهاجر و انصار آیا بر خدا و رسول او به خاطر اسلام خود منّت می گذارید؟ بلکه خداست که بر شما منت دارد که شما را به ایمان هدایت کرد…» (رسولی، ۱۳۸۷، ص۳۴۵)

و در فراز پایانی سخنرانی چنین فرمود: «… و اما این بیت المال – که تقسیم شد – کسی را بر دیگری در آن امتیازی نیست، و خدا از قسمت فارغ گشته و آن مال خداست  و شما نیز بندگان مسلمان خدایید و این کتاب خداست که ما به آن اقرار کرده و در برابر آن تسلیم شده ایم و عهد و پیمان ما در میان ماست و هر کس بدان راضی نیست به هر جا که خواهد برود! که مطیع و فرمانبردار خدا و حاکم به حکم خدا را از کسی وحشت و ترسی نیست.» (رسولی، ۱۳۸۷، ص۳۴۵)

این سخنان را فرمود و از منبر به زیر آمد و دو رکعت نماز خواند و سپس عمار بن یاسر و عبد الرحمن بن حسل قرشی را به نزد طلحه و زبیر که در گوشه مسجد نشسته بودند فرستاد و آن دو را به نزد خود خواند. (رسولی، ۱۳۸۷، ص۳۴۵)

چون طلحه و زبیر به نزد آن حضرت آمدند، امام علیه السّلام با آنان احتجاج کرد. در قسمتی از این سخنان امام علیه السّلام از آنان سوأل فرمود: «پس در چه کاری به من ایراد داشته و از من دلگیر شده اید؟

گفتند: ناراحتی ما به خاطر مخالفتی است که تو در مورد تقسیم اموال با عمر بن خطاب داشتی، تو حق ما را در تقسیم مانند حق دیگران پنداشتی و اموال را به طور مساوی میان ما و دیگرانی که مانند ما نیستند، تقسیم کردی! ما بودیم که با شمشیرهای خود اسلام را نشر داده و این مستغلات و اموال را از چنگال دشمنان اسلام به زور شمشیر بیرون آوردیم…» (رسولی، ۱۳۸۷، ص۳۴۶)

امیر المؤمنین در جواب آنان فرمود: «… و اما در مورد تقسیم مساوی و عادلانه، آن هم چیزی بود که من از پیش خود این کار را نکردم و من و شما هر دو رسول خدا را دیدیم که همین گونه عمل می کرد و کتاب خدا نیز بدان گویاست و آن کتابی است که باطل بدان راه ندارد.

و اما اینکه گفتید مالی را که ما با شمشیرها و نیزه های خود در گذشته نصیب اسلام و مسلمین کرده ایم اکنون بین ما و دیگران به طور مساوی تقسیم می کنی؟ پاسخش آن است که در گذشته مردمانی به پذیرش اسلام سبقت جسته و پیشی گرفتند و اسلام را با شمشیر ها و نیزه های خود یاری کردند، ولی رسول خدا آنان را بدان جهت در وقت تقسیم برتری و مزیتی نداد و خدای سبحان است که پاداش سابقان و مجاهدان را در روز قیامت خواهد داد و به خدا سوگند برای شما و غیر شما نزد من چیزی جز این نیست…» (رسولی، ۱۳۸۷، ص۳۴۷)

پس از این ماجرا طلحه و زبیر به تحریک معاویه از امام علی علیه السّلام درخواست کردند که حکومت بصره و کوفه را به آنان واگذار کند اما آن حضرت چون اطمینان خاطری از آنان نداشت از این کار امتناع فرمود. لذا آن دو پس از بیعت مجدد با امام علیه السّلام و البته به خواست آن حضرت(جهت اتمام حجت) به بهانه عمره از نزد ایشان خارج شدند و جنگ جمل را راه انداختند. (نقل به مضمون، رسولی، ۱۳۸۷، ص ۳۴۹-۳۴۸)

از ماجرای خطبه امام علی علیه السّلام و مخالفت طلحه و زبیر با نحوه تقسیم غنایم و جواب امام علیه السّلام که در نهایت به جنگ جمل انجامید، نکات زیر فهمیده می شود:

۱- همه مسلمانان در بیت المال به طور مساوی حق دارند. و ملاک در دارا بودن این حق فقط مسلمان بودن و آزاد بودن است.

۲-مجاهدت در راه خدا و مصاحبت با رسول او ملاک برتری در داشتن حق از بیت المال نیست. بلکه پاداش مجاهدت و سبقت در اسلام را خداوند در قیامت خواهد داد.

۳-سبقت در اسلام و مجاهدت در راه خدا ملاک شایستگی در حکومت کردن و مدیریت نیست. بلکه شرایط خاصی دارد که با توجه اینکه طلحه و زبیر آن شرایط را نداشتند، امام علیه السّلام با پیشنهاد آنان در مورد حکومت بصره و کوفه مخالفت کرد، هر چند در مجاهدت و خدمت به اسلام بر دیگران سبقت داشتند.

تکریم بازماندگان شهدا یکی از موادّ صلحنامه امام حسن مجتبی علیه السّلام و معاویه

مخفی نماند که روایت کاملی که شامل تمامی موادّ قرارداد و صلحنامه باشد ظاهراً به دست نیامده، و آنچه نقل شده و به طور پراکنده و مختلف در کتابها و روایات آمده، جمیعاً از پنج یا شش مادّه تجاوز نمی کند…(رسولی، ۱۳۸۵، ص۲۳۱-۲۳۰). به طوری که از تاریخ ابن کثیر و علل صدوق و غیره روایت شده است، یکی از مواد این صلح نامه بدین بیان آمده است:

«معاویه باید هر سال یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهدایی که در رکاب امیرالمؤمنین در جنگهای جمل و صفین کشته شده اند، تقسیم کند، و اینها همه باید از محل خراج دارابگرد تأدیه شود.» (رسولی، ۱۳۸۵، ص۲۳۳)

البته برخی از نویسندگان در صحت این ماده از صلحنامه تردید کرده اند وآن را ساخته و پرداخته دست امویان و عباسیان دانسته اند که پیوسته در صدد ضربه زدن به خاندان رسول خدا صل الله علیه و آله و سلّم و بخصوص امام حسن علیه السّلام بودند که فرزندانش پیوسته در برابر عباسیان قیام می کردند و مزاحم حکومت آنان بودند، و وجود چنین مادّه ای را در قرارداد صلح مخالف شأن و مقام امام حسن علیه السّلام میدانند.(رسولی، ۱۳۸۵، ص۲۳۳)

اما این مادّه نه تنها هیچ ضدّیّتی با شأن امام علیه السّلام  ندارد، بلکه سندی محکم بر حقانیت علی علیه السّلام  و باطل بودن معاویه است. زیرا وقتی معاویه متعهد می شود که  “هر سال یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهدایی که در رکاب امیرالمؤمنین علیه السّلام  در جنگهای جمل و صفین کشته شده اند، تقسیم کند” معنایش این است که او معترف است که یاران کشته شده علی علیه السّلام شهدایی هستند که به فرمان او مظلومانه به شهادت رسیده اند، لذا او موظف است که حق این مظلومان را به بازماندگانشان پرداخت کند. در نتیجه وجود این مادّه در متن صلحنامه مرجح است.

به هر حال، موضوع اصلی مورد بحث ما این است که وجود این مادّه در متن قرارداد صلح، می رساند که امام حسنعلیه السّلام رسیدگی به امورات و مسایل خانواده های شهدا را لازم می دانست.

نتیجه

۱- بر اساس آیات قرآن نظام جزا و پاداش در همین دنیای مادّی هم برقرار است و این نظام مختص جهان پس از مرگ نیست. لذا اختصاص پاداش به ایثارگران و مجاهدان راه خدا در دنیا، نه تنها بعید به نظر نمی رسد، بلکه با توجه به آیات قرآن کریم امری لازم و ضروری است، و همانطور که گذشت سیره عملی معصومین علیهم السّلام  هم این ادعا را تأیید می کند.

۲- بنابر حدیث قدسی، احترام به خانواده های شهدا از بهترین اعمال، و بی احترامی به ایشان از بدترین اعمال است، اهمیت این مسأله تا جایی است که خداوند خود را سرپرست خانواده های شهدا می داند و خشنودی آنان را برابر با خشنودی خود و خشم آنان را برابر با خشم خود می داند.

۳- امیرالمؤمنین نه تنها تکریم و تأمین معیشت فرزندان شهدا، بلکه تکریم و تأمین معیشت همه یتیمان و بیوه زنان را وظیفه حاکم اسلامی می دانست.

۴- بیت المال مسلمین دو بخش است: بخشی از آن مربوط به جمیع مسلمین است و همه مسلمانان به یک اندازه از آن سهم دارند، و ملاک در سهیم بودن در آن فقط مسلمان بودن و آزاد بودن است. اموالی که امام علی علیه السّلام  به طور مساوی بین مسلمین تقسیم کرد و مخالفین این تقسیم عادلانه جنگ جمل را به راه انداختند، نمونه ای از این بخش از بیت المال بود. و بخش دوم، اموالی است که مختص به افراد خاصی است که بر ذمّه حکومت اسلامی حقی دارند. مانند کارگزاران، مجاهدان و بازماندگان شهدا. غنایم جنگ بدر و حنین از این بخش از بیت المال بود. لذا با تأسّی به روش عملی پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم، حکومت های اسلامی در هر زمان موظفند بخشی از بیت المال را به این اقشار از مسلمانان اختصاص دهند.

۵- بر اساس دستور امیرالمؤمنین علیه السّلام  به مالک اشتر نه تنها تأمین معیشت و تکریم بازماندگان شهدا و خانواده های مجروجین از کار افتاده سپاه اسلام، بر حکومت اسلامی واجب است، بلکه حاکم اسلامی موظف است مانند وصیّ دلسوز و مورد اعتماد، کارهای خانواده های کشته شدگان و مجروحین از کار افتاده سپاه دشمن را نیز اداره کند تا اثر فقدان آنان در میان اهل بیتشان ظاهر نگردد. اما مجروحین جزئی و کسانی که آسیب دیدگی آنان در حدی نیست که سبب از کار افتادگی آنان شود، در این مورد حقی بر حاکم ندارند.

۶- مقداری از بیت المال که حکومت اسلامی به اقشار خاص مانند مجاهدان و بازماندگان شهدا می پردازد باید متناسب با حقی که بر گردن حکومت دارند یا خسارتی که متحمّل شده اند، باشد. زیرا “در سیره حکومتی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلّم و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام  شاهدیم که مثلاً حقوق کسی که با اسب به جنگ آمده است با کسی که پیاده آمده برابر نمی باشد.” (وسایل الشیعه، جلد۷، ص۷۹ به نقل از  www.rawayatgar.org)

۷- با دقت در سیره حکومتی پیامبر صل الله علیه و آله و سلّم و امام علی علیه السّلام  معلوم می شود که معیار اصلی برای واگذاری حکومت، ریاست و مسئولیت فقط لیاقت و کاردانی است و سبقت در اسلام، سابقه مجاهدت و خدمت به اسلام در صورتی ملاک است که معیار ها و صلاحیت های اصلی موجود باشد. امام علی علیه السّلام  به مالک اشتر امر فرمود که کارگزاران را از میان افرادی انتخاب کند که یکی از ویژگی های ایشان سبقت در اسلام است. اما خواسته های طلحه و زبیر را که با ادعای سبقت در اسلام و سابقه مجاهدت مطرح شده بود، اجابت نکرد. زیرا آنان با وجود سبقت در اسلام، دیگر شایستگی های لازم را برای واگذاری مسئولیت های مورد درخواستشان نداشتند.

منابع

قرآن کریم

نهج البلاغه

ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی (۱۳۷۹). ترجمه تفسیر مجمع البیان، جلد۵(چاپ اول). تهران: فراهانی

پیشوایی، مهدی (۱۳۹۲). تاریخ اسلام (از جاهلیت تا رحلت پیامبراسلام صل الله علیه و آله و سلّم) (چاپ بیستم). قم: دفتر نشر معارف

حیدری، نراقی، علی محمد (۱۳۸۸). رساله حقوق امام سجاد علیه السلام شرح نراقی (چاپ سیزدهم). قم: مهدی نراقی

     رسولی، محلاتی، سید هاشم (۱۳۸۵). زندگانی امام حسن مجتبیعلیه السّلام (چاپ چهاردهم). تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی

     رسولی، محلاتی، سید هاشم (۱۳۸۷). زندگانی امیر المؤمنینعلیه السّلام (چاپ شانزدهم). تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی

     سبحانی، جعفر (۱۳۸۹). فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلّم (چاپ بیست و هفتم). تهران: نشر مشعر

     سبحانی، جعفر (۱۳۸۸). منشور جاوید، جلد۷ (چاپ دوم). قم: مؤسسه امام صادق علیه السلام

     صفایی بوشهری، غلامعلی(۱۳۸۶). بداءه النّحو (چاپ دوم). قم: مرکز مدیریت حوزه علمیه

     طباطبایی، محمدحسین(۱۳۷۴). المیزان فی تفسیر القرآن، جلد ۱۲٫ ترجمه محمدباقر موسوی همدانی. قم: دفترانتشارات اسلامی.

     مطهری، مرتضی (۱۳۹۳). داستان راستان، جلد اول و دوم (چاپ سی وهشتم). تهران: صدرا

     مکارم، شیرازی، ناصر (۱۳۸۶). تفسیر نمونه، جلد۸ (چاپ سی و یکم). تهران: دارالکتب الاسلامیه

     مکارم، شیرازی، ناصر (۱۳۸۶). تفسیر نمونه، جلد۱۰ (چاپ بیست و نهم). تهران: دارالکتب الاسلامیه

     مکارم، شیرازی، ناصر (۱۳۸۶). تفسیر نمونه، جلد۱۱ (چاپ بیست و هشتم). تهران: دارالکتب الاسلامیه

     مکارم، شیرازی، ناصر (۱۳۸۶). تفسیر نمونه، جلد۲۰ (چاپ بیست و هفتم). تهران: دارالکتب الاسلامیه)

منابع اینترنتی

۰۸/۲۲/۲۰۱۶ www.siasi.porsemani.i  access at

 www.rawayatgar.org access at 2016/13/09


۱- سطح یک حوزوی(پایه ششم)-کارشناس بهداشت حرفه ای  

امتیاز:
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما